› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2024

ز خود تهی شدم از عالم خراب‌گذشتم

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه ابگذشتمدشواری میانه

ز خود تهی شدم از عالم خراب‌گذشتم

چه سحر بود که برکشتی از سراب گذشتم

شرار بود که در سنگ بود آینهٔ من

به خویش دیر رسیدم که از شتاب گذشتم

عنان به دست تپیدن ندارد عزم سپندم

به بزم تا رسم از پهلوی کباب گذشتم

به هر زمین که رسیدم ز قحطسال اقامت

گریستم نفسی چند و چون سحاب گذشتم

ز دیده تا رسدم زیر پا پیام نگاهی

چو شمع تا سحر از خود به پیچ و تاب گذشتم

به مایهٔ نفس اندوه حشر منفعلم کرد

وبال لغزشم این بود کز حساب گذشتم

عرق نماند به پیشانی از تردد حاجت

جز انفعال که داند که از چه آب گذشتم

به پیریم هوس مستی از دماغ به در زد

قدم نگون شد و پل بست کز سراب گذشتم

شرارکاغذم افتاد ختم نسخهٔ هستی

براین حروفی چند انتخاب گذشتم

تری سراغ برآمد غبار هرزه دویها

گریست نقش قدم هرکجا چو آب‌گذشتم

نفس غنیمت شوقست ترک وهم چه لازم

کجاست بحر و چه گوهر گر از حباب گذشتم

سخن به پرده چه گویم برون پرده چه جویم

ز جلوه نیزگذشتم گر از نقاب گذشتم

چه ممکن است به این جرأتم ز خویش‌گذشتن

اگر ز سایه گذشتم ز آفتاب گذشتم

چو بوی گل سبقی داشتم به جیب تأمل

چه رنگ صفحه تکانید کز کتاب گذشتم

فغان که چشم به رفتار زندگی نگشودم

ز خود چو سایه گذشتم ولی به خواب گذشتم

سوال بیدل اگر جوهر قبول ندارد

تو لب به عربده مگشا من از جواب گذشتم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗