› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 34

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه اراردیف رادشواری درآمدنی

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هر کس نمی‌شناسد آواز آشنا را

از طاق و قصر دنیا، کز خاک و خشت چینید

حیف است پست گیرید معراج پشت پا را

چشم طمع مدوزید بر کیسهٔ خسیسان

باور نمی‌توان داشت سگ نان دهد گدا را

روزی دو زین بضاعت مردن کفیل هستی‌ست

برگ معاش ما کرد تقدیر خون‌بها را

در چشم کس نمانده‌ست گنجایش مروت

زین خانه‌ها چه مقدار تنگی گرفت جا را

از دستبرد حاجت، نم در جبین نداریم

آخر هجوم مطلب، شست از عرق حیا را

جز نشئهٔ تجرد شایستهٔ جنون نیست

صرف بهار ما کن رنگی ز گل جدا را

تا زنده‌ایم باید در فکر خویش مردن

گردون بی‌مروت بر ما گماشت ما را

آهم ز نارسایی شد اشک و با عرق ساخت

پستی‌ست گر خجالت، شبنم کند هوا را

بیکاری آخر کار دست مرا به خون بست

رنگین نمی‌توان کرد زین بیشتر حنا را

دست در آستینم، بی دامن غنا نیست

صبح است با اجابت نامحرم دعا را

از هر که خواهی امداد، اول تلافی‌اش کن

دستی اگر نداری، زحمت مده عصا را

خاک زمین آداب گر پی سپر توان کرد

ای تخم آدمیت، بر سر گذار پا را

هنگام شیب بیدل کفر است شعله‌خویی

محراب کبر نتوان، کردن قد دوتا را

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗