› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 637

خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه انیپشتدستردیف پشت دستدشواری دشوار

خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست

اینقدرها برنمی‌دارد گرانی پشت دست

شوکت ملک و ملک تا اوج اقبال فلک

جمله پامال است هرگه می‌فشانی پشت دست

تا کی از ترک کلاه آرایش اندیشیدنت

معنیی دارد نه صورت آنچه خوانی پشت دست

عمرها شد انتظار ضعف پیری می‌کشم

تا زنم ازپیکر خم بر جوانی پشت دست

دعوی قدرت جهانی را زپا افکنده است

پهلوانی، بر زمین‌گر می‌رسانی پشت دست

از بیاض چشم قربانی چه استغنا دمید

کاین ورق افشاند برلفظ ومعانی پشت دست

سعی آزادی حریف دامگاه وهم نیست

تاکجاگیرد عیار پرفشانی پشت دست

عهدهٔ کار ندامت بار دوشم کرده‌اند

عمرها شد می‌گزم از ناتوانی پشت دست

قطع آثار ندامت نیست ممکن زین بساط

حرص دندان دارد و دنیای فانی پشت دست

غیر استغنا علاج زحمت اسباب نیست

پشت پایی‌گر نباشد، تا توانی پشت دست

ازکفم بیدل نمی‌دانم چه‌گل دامن‌کشید

کز ندامت‌کردم آخر ارغوانی پشت دست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
اقبال
بخت و روی‌آوریِ دولت؛ نمادِ کامیابی و سعادتِ روزگار.
بساط
گستردنی و فرش؛ کنایه از بزم، اسبابِ عیش و سامانِ دنیا.
اسباب
ابزار و وسایل؛ کنایه از سامانِ دنیا و علّتِ گرفتاری.
انتظار
چشم‌به‌راهی؛ نمادِ کشش و رنجِ عاشق در فراق.
حرص
آز و طمعِ بی‌پایان؛ نمادِ بندگیِ دنیا و آفتِ جان.
صورت
شکل و نقش بیرونی؛ در برابر معنا و گاه جلوه گذرای رنگ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗