› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1685

تیغ در دست است یار از جیب بیرون آر سر

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ارسرردیف سردشواری میانه

تیغ در دست است یار از جیب بیرون آر سر

صبح شد بی‌پرده از خواب گران بردار سر

فال آهنگ شهادت زن که در میدان عشق

هست بی‌سعی بریدن پای بی رفتار سر

در محیط عشق‌کافسون شهادت موج اوست

چون حباب از الفت تن بایدت بیزار سر

از زبان بینوای شمع می‌آید به گوش

کای حریفان نیست اینجا عافیت دربار سر

ای فلک در دور چشم و ابروی آن فتنه‌جوی

از مه نو ناخنی پیداکن و میخار سر

می‌نشاند بال قمری سرو را در زیر تیغ

گر کند با قامت او دعوی رفتار سر

دهر اگرگلخن شود سامان عیش من کجاست

یاد رخسار توام داده‌ست در گلزار سر

از گزند خلق دل فارغ کن و آسوده باش

چند باید داشت باب کوفتن چون مار سر

وضع همواری مده از دست اگر صاحب‌دلی

نیست اینجا سبحه را جز بر خط زنار سر

بر نتابد وادی تسلیم ما گردنکشی

همچو نقش پا در این ره می‌شود هموار سر

اهل دنیا را ز جست‌وجوی دنیا چاره نیست

می‌کشد ناچار کرکس جانب مردار سر

در جهان بی‌نیازی جز شهادت باب نیست

شمع‌سان چندان که مقدورت بود بردار سر

حاصل کار شکفتنهای ما آشفتگی است

غنچه را بعد از دمیدن می‌شود دستار سر

با کدامین آبرو گردن توان افراختن

همچو شمعم کاش باشد یک بریدن وار سر

جوش بحر بی‌نیازی تشنهٔ اسباب نیست

چون گهر بی‌گردن اینجا می‌دهد بسیار سر

اشک مژگان است بیدل برگ ساز این چمن

می‌نهد هر غنچه بر بالین چندین خار سر

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗