› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 334

همیشه سنگدلان‌اند نامدار طرب

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه بدشواری دشوارتر

همیشه سنگدلان‌اند نامدار طرب

ز خنده نقش نگین را به هم نیاید لب

زبان حاسد و تمهید راستی غلط است

کجی به در نتوان برد از دم عقرب

سواد فقر اثر مایهٔ صفای دل است

چو صبح پاک‌نما چهره‌ای به دامن شب

به غیر عشق نداریم هیچ آیینی

گزیده‌ایم چو پروانه سوختن مذهب

هنر به اهل حسد می‌دهد نتیجهٔ عیب

ز جوهر است در ابروی تیغ چین‌ِ غضب

هوس چگونه کند شوخی از دل قانع

به دامن گهر آسوده است موج طلب

به دشت عجز تحیر متاع قافله‌ایم

اگر بر آینه محمل کشیم نیست عجب

چو چشمه زندگی ما به اشک موقوف است

دگر ز گریهٔ ما بی‌خودان مپرس سبب

بساط زلف شود چیده در دمیدن خط

به چاک سینهٔ صبح است چین دامن شب

جهان قلمرو اظهار بی‌نیازی‌هاست

کدام ذره که او نیست آفتاب‌نَسب

سر از ره تو چه‌سان واکشم که بی قدمت

رکاب با دل سنگین تهی کند قالب

ز بس که دشمن آسودگی‌ست طینت من

چو شعله می‌شکند رنگ از شکستن تب

قدح‌پرستی از اسباب فارغم دارد

کتاب دردسری شسته‌ام به آب غضب

به خامشی طلب از لعل یار کامِ امید

که بوسه رو ندهد تا به هم نیاری لب

به پیش جلوهٔ طاقت‌گداز او بیدل

گَزید جوهر آیینه پشت دست ادب

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗