› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2439

از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه یدهرفتنردیف رفتندشواری نسبتاً آسان

از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن

زین دردمند حرفی باید شنیده رفتن

بی نشئه زندگانی چندان نمک ندارد

حیف ست از این خرابات می ناکشیده رفتن

آهنگ بی‌نشانی زین گلستان ضرور است

راه فنا چو شبنم باید به دیده رفتن

جرأتگر طلب نیست بی دست و پایی ما

دارد به سعی قاتل خون چکیده رفتن

چون شعله‌ای که آخر پامال داغ گردد

در زیر پا نشستیم از سر کشیده رفتن

زین باغ محمل ما بر دوش ناامیدیست

بر آمدن نبندد رنگ پریده رفتن

از وحشت نفسها کو فرصت تأمل

چون صبح باید از خویش دامن نچیده رفتن

بر خلق بی‌بصیرت تا چند عرض جوهر

باید ز شهر کوران چون نور دیده رفتن

همدوش آرزوها دل می‌رود نفس نیست

در رنگ ریشه دارد تخم دمیده رفتن

قطع نفس نمودیم جولان مدعا کو

در خواب هم نبیند پای بریده رفتن

رفتار سایه هرگز واماندگی ندارد

در منزل است پرواز از آرمیده رفتن

قد دو تای پیریست ابروی این اشارت

کز تنگنای هستی باید خمیده رفتن

بال فشاندهٔ آه بی‌گرد حسرتی نیست

با عالمی ز خود برد ما را جریده رفتن

تعجیل طفل خویان مشق خطاست بیدل

لغزش به پیش دارد اشک از دویده رفتن

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗