› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 809

جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ابداشتردیف داشتدشواری درآمدنی

جرأت سؤال شرم ترا گر جواب داشت

انگشت زینهار به غربال آب داشت

خلقی ز مدعا تهی از هیچ پر شده‌ست

نه چرخ یک علامت صاد انتخاب داشت

بیرون نجست از آتش دل سعی هیچکس

شور جهان چکیدن اشک کباب داشت

تا نقش ما غبار نشد برنخاستیم

کس پی نبرد صورت دیباچه خواب داشت

از پیکر خمیده، دل آسودگی ندید

این خانه پا ز حلقهٔ در در رکاب داشت

خاک فسرده بر سر ناموس اعتبار

گنجی‌ست در خیال که ما را خراب داشت

صبح ازل همان عدمم بوده در نظر

در پنبه‌زار نیز کتان ماهتاب داشت

یارب تبسمِ که زد این شیشه‌ها به سنگ

تا ریخت اشکم از مژه بوی گلاب داشت

زین بزم، سر خوش دل مأیوس می‌رویم

پیمانهٔ شکستهٔ ما هم شراب داشت

دیدیم جلوه‌ای که کس آنجا نمی‌رسد

ای حیرت آب شو که تماشا نقاب داشت

امروز با هزار کدورت مقابلیم

رفت آن صفا که آینه با ما حساب داشت

سودیم دست و ختم شد اظهار وهم و ظن

علم و عمل درین دو ورق صد کتاب داشت

این تیرگی که در ورق ما نوشته‌اند

چون سایه نسخه در بغل آفتاب داشت

دست رد از گشودن لب کرد یأس بیخت

دم نازدن دعای همه مستجاب داشت

از عرض احتیاج شکستیم رنگ شرم

آه از حیا که رنگ رخ ما حباب داشت

بیدل به قلزمی که تو غواص فطرتی

گوهر گره به رشتهٔ موج سراب داشت

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗