› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2000

رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌ام

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه الیامدشواری دشوارتر

رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌ام

مستی نماست آینهٔ جام خالی‌ام

یک روی و یک دلم به بد و نیک روزگار

آیینه کرد جوهر بی انفعالی‌ام

هر برگ گل به عرض من آیینه است و من

چون بو هنوز در چمن بی مثالی‌ام

عمریست در ادبکدهٔ بوریای فقر

آسوده‌تر ز نکهت گلهای قالی‌ام

در پرده کوس سلطنت فقر می‌زند

حیرت صداست چینی ناز سفالی‌ام

بخت سیاه کو که ز ضعفم نشان دهد

بر شب نوشته‌اند برات هلالی‌ام

شد خاک از انتظار تو چشم تر و هنوز

قد می‌کشد غبار نگه از حوالی‌ام

هر جزوم از شکسته دلی موج می‌زند

من شیشه ریزه‌ام حذر از پای‌مالی‌ام

در هر سری به نشئهٔ دیگر دویده است

چون موج باده ریشهٔ بی‌اعتدالی‌ام

موج از گهر ندامت دوری نمی‌کند

اندیشهٔ فراق ندارم وصالی‌ام

بیدل به ناتوانی خود ناز می‌کنم

پرواز آشیانی افسرده بالی‌ام

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗