› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 666

با کمال بی‌نقابی پرده‌دارم شیونست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه نستدشواری دشوار

با کمال بی‌نقابی پرده‌دارم شیونست

همچو درد از دل برون جوشیدنم پیراهنست

سجده ریزی دانه را آرایش نشو ونماست

درطریق سرکشها خاک‌گشتن هم فنست

عافیت گم‌کردهٔ تا چند خواهی تاختن

هوش اگر داری دماغ جستجویت رهزنست

رهنورد عجز را سعی قدم درکار نیست

شمع را سیرگریبان نیز از خود رفتنست

لاله‌زار دل سراسر موج عبرت می‌زند

هرگل داغی که می‌بینی شکافت‌گلخنست

اختیاری نیست‌گردش از نظرها نگذرد

در تماشاگه عبرت چشم ما پرویزنست

وحشتی می‌باید اسباب جنون آماده است

صد گریبان چاکی‌ات موقوف چین دامنست

چشم برهم نه اگر آسوده خواهی زیستن

در هلاکتگاه امکان ربط مژگان جوشنست

خوشه‌پردازی نمی‌ارزد به تشویش درو

زندگی نذر عزیزان، گر دماغ مردنست

بیدل از بس در شکنج لاغری فرسوده‌ایم

ناله و داغ دل خون‌گشته طوق وگردنست

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
امکان
جهان ممکنات؛ هرچه وجودش وابسته و نه ضروری است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗