› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2055

زین باغْ هم‌چو شبنم رنجِ خیال بُردم

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه البردمردیف بردمدشواری درآمدنی

زین باغْ هم‌چو شبنم رنجِ خیال بُردم

هر کس طراوتی بُرد من انفعال بُردم

ماه از تمامی اینجا آرایشِ کَلَف داشت

من نیز رنجِ فطرت بهرِ کمال بُردم

در دِیرِ ناامیدی دل آتشی نیفروخت

آخر به دوشِ حسرت چون شب زُگال بُردم

دادِ دل از عزیزان کس بیش از این چه خواهد؟

در مجلسِ کری چند فریادِ لال بُردم

با وضعِ اهلِ عالَم راضی نگشت همت

هر کلفتی که بُردم زین بدخصال بُردم

دل را ترددِ جاه از فقر کرد غافل

در آرزوی چینی عِرضِ سفال بُردم

چون شعله کز ضعیفی خاکسترش پناه است

پروازْ منفعل بود، سر زیرِ بال بُردم

یادِ نگاهی امشب بر صفحه‌ام زد آتش

رفتم ز خویش و با خود فوجِ غزال بُردم

تنهایی‌ام برآورد از تنگنای اوهام

زین ششدر آخرِ کار بازی به خال بُردم

بیدل، به این سیاهی کز دور کرده‌ام گُل

پیشِ یقینِ خود هم صد احتمال بُردم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
شبنم
رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
باغ
بوستان؛ نمادِ جهان، جلوه‌گاهِ حُسن و گذرِ بهارِ عمر.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
شب
تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
همت
اراده و بلندیِ نیّت؛ نیرویِ معنوی که خواست را برمی‌آورد.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗