› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1657

زاهد ز دعوت خلق دارد عجب کر و فر

وزن مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه ردشواری دشوار

زاهد ز دعوت خلق دارد عجب کر و فر

گر کوشه‌گیری این است رحمت به شور محشر

واعظ به اوج معنی گر راه شرم دارد

باید ز خود برآید بر پایه‌های منبر

جهدی که نور فطرت بی‌نور برنتابد

از قول و فعل شخص است اندیشه‌ها مصور

سرمنزل تسلی سیر قفای زانوست

فرسخ شماره‌ای نیست از موج تا به گوهر

حکم صفای فطرت در سکته هم روان است

آب گهر نسازد استادگی مکدر

هرچند ناتوانم، با ناله پرفشانم

بیمار عشق دور است از التفات بستر

مپسند طبع آزاد تهمت‌کش تعلق

من الاخیر منشان بر کشتی قلندر

پست و بلند مژگان‌سد ره نگه چند

اوراق این گلستان بر هم گذار و بگذر

حیرت سرای تحقیق صد چشم باز دارد

چون خانه‌های زنجیر موضوع حلقهٔ در

آینه تا قیامت حیران خاک‌لیسی‌ست

خشکی نمی‌توان برد از چشمهٔ سکندر

نقش بساط فغفور آشفته می‌نوشتند

سر زد زموی چینی آخر خطی به مسطر

صد شکر شکوهٔ کس از عجز ما نبالید

فربه نشدگره هم زین رشته‌های لاغر

چون سایه سعی پستی تشویش لغزش داشت

خاکم به مشق راحت گفت اندکی فروتر

صد رنگ جلوه در پیش اما چه می‌توان کرد

افسون وعده دارد گل بر بهار دیگر

بیدل در این هوسگاه تا چند خود نمایی

ساز تغافلی هم آیینه شد مکرر

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗