› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 555

نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه یناستردیف استدشواری نسبتاً آسان

نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است

چشمی که به پا دوخته باشی همه بین است

بی غنچه گلی سر نزد از گلشن امکان

اینجاست که چین مایهٔ ایجاد جبین است

برخیز ز خاک سیه مزرع هستی

جایی که نفس آینه کارد چه زمین است

چون صبح جنونی کن و از خو برون تاز

از چاک گریبان گل دامان تو چین است

بر صور مناز از دهل و کوس تجمل

ای پشه بم و زیر کمال تو طنین است

این است اگر کر و فر طاق و سرایت

بنیاد غبار به هوا رفته متین است

ای آینه از ما مطلب عرض مکرر

تمثال ضعیفان نفس باز پسین است

ای شمع عنان نگه هرزه نگهدار

تا چشم تو باز است جهان خانهٔ زین است

زان جلوه‌گذشتیم و به خود هم نرسیدیم

ما را چه گنه خاصیت عجز همین است

دل نیز گره شد به خم ابروی نازش

در طاق تغافل همه نقاشی چین است

در وصل به اظهار مکش ننگ فضولی

با بوسه حضور لب خاموش قرین است

رندان مشکیبید ز معشوقهٔ فربه

کاین شکل دلاوبز سراپاش سرین است

شور تپش از ما به فنا هم نتوان برد

خاکستر منصور مزاجان نمکین است

بیدل کم سرمایهٔ عزلت نپسندی

از پای به دامان تو نامت به نگین است

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗