› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1726

رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ازمهنوزردیف هنوزدشواری درآمدنی

رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز

چشم بر خاکستر بال است پروازم هنوز

بی‌تو پیش از اشک شبنم زین گلستان رفته‌ام

می دهد گل از شکست رنگ آوازم هنوز

پیکرم چون اشک در ضبط نفس گردید آب

می شمارد عشق چون آیینه غمازم هنوز

زین چمن عمری‌ست گلچین تماشای توام

دور از آغوش خیالت یک گل اندازم هنوز

زندگی وصل است اما کو سر و برگ تمیز

چول نفس صیدم به فتراک است می‌تازم هنوز

عشق حیرانم، غبارم را کجا خواهد شکست

یک قلم پروازم و در چنگل بازم هنوز

مژده‌ای از وصل دارم خانه خالی می‌کنم

ای نفس ضبطی که من آیینه پردازم هنوز

رفته‌ام عمری‌ست زین محفل، نوای فرصتم

ساده‌لوحان رشته می‌بندند بر سازم هنوز

مرده‌ام اما همان رقص غبارم تازه است

خاک راه کیستم یا رب که می‌نازم هنوز

یک قفس قمری‌ست از شور جنون خاکسترم

چون نگه در سرمه هم می‌بالد آوازم هنوز

سوختن از شعلهٔ من خامی حسرت نبرد

دیده‌ام انجام‌کار و داغ آغازم هنوز

کی برم چون صبح کام از عشرت جان باختن

من که چون گل از ضعیفی رنگ می‌بازم هنوز

مشت خاکم تا کجا چرخم به پستی افکند

نقش پا گر افسرم سازد سرافرازم هنوز

شبنم رم‌طینتم بیدل‌گر افسردم چه باک

می‌رسد بر یک جهان بیطاقتی نازم هنوز

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗