› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1725

خون شد دل و ز اشک اثر می‌کشد هنوز

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه رمیکشدهنوزردیف می کشد هنوزدشواری میانه

خون شد دل و ز اشک اثر می‌کشد هنوز

ساز آب گشت و نغمهٔ تر می‌کشد هنوز

حیرت به نقش صفحهٔ امکان قلم‌کشید

مژگان خمار زیر و زبر می‌کشد هنوز

خلقی در این جنونکدهٔ وهم، چون هلال

از سرگذشته تیغ و، سپر می‌کشد هنوز

جوش غبار کم نشد از خاک رفتگان

منزل رسیده رنج سفر می‌کشد هنوز

ما را به وهم نشئهٔ تجرید داغ کرد

عریانیی که جامه ز بر می‌کشد هنوز

نامحرمی به وصل هم از ما نمی‌رود

حیرت قدح ز حلقهٔ در می‌کشد هنوز

فرش است دستگاه حلاوت به کنج فقر

نی گشته بوریا و شکر می‌کشد هنوز

نشکسته گرد رنگ ز پرواز دم مزن

عنقا ز آشیان توپر می‌کشد هنوز

ای شمع نقش پردهٔ تحقیق دیگر است

تصویرت انتظار سحر می‌کشد هنوز

تخفیف حرص خواجه نشد پیکر دوتا

این گاو مرده بار دو خر می‌کشد هنوز

بیدل چه گنجها که نشد طعمهٔ زمین

قارون به خاک رفته و زر می‌کشد هنوز

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗