› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1677

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه لانتظارردیف انتظاردشواری دشوار

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار

لیلی این انجمن وهم است و محمل انتظار

تا دل از امید غافل بود تشویشی نبود

ساز استغنای ما را کرد باطل انتظار

هرکه را دیدیم فکری آنسوی تحقیق داشت

بیکرانی رفت از این دریای ساحل انتظار

از هوس جز ناامیدی با چه پردازدکسی

جست‌وجو آواره است و پای در گل انتظار

نقش پا هر گامت آغوش دگر وامی‌کند

ای طلب شرمی که دارد چشم منزل انتظار

قطره‌ات دریاست گر از وهم گوهر بگذری

عالمی را کرده است از وصل غافل انتظار

چشم واکردیم اما فرصت دیدار کو

بر شرارکاغذ ما بست محمل انتظار

عمرها شد از توقع آبیار عبرتیم

ریشهٔ کشت امل خاک است و حاصل انتظار

بر شبستان خیال وهم و ظن آتش زنید

شمع خاموش است و می‌سوزد به محفل انتظار

وعدهٔ احسان به معنی ازگدایی نیست کم

از کرم ظلم است اگر خواهد ز سایل انتظار

مرده‌ایم اما همان صبح قیامت در نظر

این‌کفن می‌پرورد در چشم بسمل انتظار

در محبت آرزو را اعتبار دیگر است

این حریفان وصل می‌خواهند و بیدل انتظار

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗