› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1510

شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه اننالهبودردیف ناله بوددشواری دشوار

شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود

خواستم رنگی بگردانم عنان ناله بود

کس نیامد محرم راز نفس دزدیدنم

ورنه این شمع خموش از دودمان ناله بود

جوش دردم نونیاز بیقراری نیستم

در خموشی هم سرم بر آستان ناله بود

از فسون عشق حیرانم چها خواهم‌کشید

گر کشیدم ناوکت از دل کمان ناله بود

با تظلم پیشگان خوش باشد استغنای عشق

شیشه‌گر بر سنگم آمد امتحان ناله بود

یاد آن محمل طراز‌ی های گرد بیخودی

کز دلم تا کوی جانان کاروان ناله بود

سوختن کرد اینقدر آگاهم از احوال دل

کاین سپند بی‌نوا مهر زبان ناله بود

حسرت دیدار نیرنگی عجب درکار داشت

هرقدر دل آب شد آتش به جان ناله بود

شوخی اظهار ما از وضع خود شرمنده نیست

گوش سنگین ادافهمان فسان ناله بود

اینقدر ای محمل‌آرا از دلم غافل مباش

روزگاری این جرس هم آشیان ناله بود

بی‌تمیزیهای قدر عافیت هم عالمی است

خامشی پر می زد و ما را گمان ناله بود

ترک هستی شد دلیل یک جهان رسوایی‌ام

عالم از خود برون چیدن دکان ناله بود

درد عشق از بی‌نیازی فال معراجی نزد

ورنه چون نی بند بندم نردبان ناله بود

بیدلیها گشت بیدل مانع اظهار شوق

گر دلی می‌داشتم با خود جهان ناله بود

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
درد
رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗