› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1865

هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ازرکوعردیف رکوعدشواری درآمدنی

هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع

چون مه نو تا فلک رفتم به پرواز رکوع

پیش از آن کز خاک من بالد نهال زندگی

می‌رسد از بار دل در گوشم آواز رکوع

پیچ و تاب موجها یکسرگهرگردیدن است

سجده انجام است هر جا دیدی آغاز رکوع

شخص تسلیمی ز پرواز هوسها شرم‌دار

با هوا کاری ندارد سرنگون تاز رکوع

ما ضعیفان را به سامان سلیمانی بس است

سجده ایجاد نگین و خاتم انداز رکوع

گر منافق از تواضع صاحب دین می‌شود

تیغ هم خواهد نمازی شد به پرداز رکوع

راست می‌تازم چو اشک از دیده تا دامان خاک

بر نمی‌دارد دماغ سجده‌ام ناز رکوع

سرکشیها زین ادا آغوش رحمت می‌شود

دیگر ای غافل چه می‌خواهی ز اعجاز رکوع

پیکرت خم کرد پیری از فنا غافل مباش

سخت نزدیکست بیدل سجده با ساز رکوع

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
زندگی
حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
فلک
آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
سامان
سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗