› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1459

غافل شدیم وگشت خروش هوس بلند

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه سبلندردیف بلنددشواری دشوار

غافل شدیم وگشت خروش هوس بلند

افسون خواب کرد غرور نفس بلند

یکسر به زیر چرخ، پر و بال ریختیم

پرواز کس نجست ز بام قفس بلند

از حرف و صوت راه قیامت‌گرفت خلق

منزل شد اینقدر ز فسون جرس بلند

سهل است دستگاه غرور سبکسران

آتش نگردد آن همه از خار و خس بلند

وحشت نواست شهرت اقبال ناکسان

بی‌پر زدن نگشت طنین مگس بلند

همّت در این جونکده زنجیر پای ماست

یارب مباد اینهمه دامان کس بلند

دردا که در قلمرو طاقت نیافتیم

یک ناله چون تغافل فریادرس بلند

دست تلاش خاک به گردون نمی‌رسد

پر نارساست دانش و تحقیق بس بلند

بیدل اگر جنون نکند هرزه تازیت

گرد دگر نمی‌شود از پیش و پس بلند

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
وحشت
هراس و رمیدگی؛ گریزِ دلِ تنها از خلق به‌سوی تنهایی.
خلق
مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗