› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1430

ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ازپیدامیکندردیف پیدا می کنددشواری دشوار

ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند

بال بر هم می‌خورد پرواز پیدا می‌کند

می‌نهد پیش از سخن گردن به تیغ انفعال

چون قلم هرکس زبان راز پیدا می‌کند

پاس ناموس حیا هم نیست آسان داشتن

چون جبین برنم زند غماز پیدا می‌کند

نور عبرت نیست دل را بی‌غبار حادثات

از شکست این آینه پرداز پیدا می‌کند

چون خط پرگار بر انجام می‌سوزد نفس

تاکسی سررشتهٔ آغاز پیدا می‌کند

همچو شمع افسانهٔ دعوی مسلسل‌ کرده‌ای

این زبان آخر دهان گاز پیدا می‌کند

چون نگه هر چند در مژگان زدن گم می‌شویم

حسرت دیدار ما را باز پیدا می کند

تا بود ممکن حدیث پنبه باید گوش کرد

نغمه‌ها این محفل بی‌ساز پیدا می‌کند

نفس کافر را مسلمان کن کمال اینست و بس

سحر چون باطل شود اعجاز پیدا می‌کند

حسن بی ایجاد عشقی نیست در اقلیم ناز

گل چو موج رنگ زد گلباز پیدا می‌کند

عجز چون موصول بزم کبر‌یا شد عجز نیست

گر نیاز آنجا رساندی ناز پیدا می‌کند

پا ز جوش آبله بیدل مقیم دامنست

هرکه سامان کرد عجز اعزاز پیدا می‌‌کند

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗