› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 285

نگردد همت موجم قفس‌فرسودِ گوهرها

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه رهادشواری دشوار

نگردد همت موجم قفس‌فرسودِ گوهرها

به رنگ دود در توفانِ آتش می‌زنم پرها

زبان خامهٔ من زخمهٔ سازِ که شد یارب

که خط پرواز دارد چونا صدا از تار مسطرها

خطی در جلوه می‌آید ز لعل می‌پرست او

سزد گر آشنای سرمه گردد چشم ساغرها

به رنگ غنچهٔ خون‌بستهٔ دلهای مشتاقان

ز سودای خطش بر دود دل پیچیده دفترها

تماشا مایل رقص سپند کیست حیرانم

نگاه سرمه‌آلود است دود چشم مجمرها

اگر طالع به کام توست منشین ایمن از مکرش

ز گردون زهر در زیر نگین دارند اخترها

طمع از سعی بیحاصل عرق‌ریزست زین غافل

که خاک عالمی گل می‌کند از آب گوهرها

اگر مهر قناعت باز گیرد پرتو احسان

چو شبنم آبروی مایه برمی‌دارد از درها

به ترک آرزوها کوش اگر آسودگی خواهی

شکست رنگ این تب نیست بی‌ایجاد بسترها

به فکر غارت دل آسمان بیهوده می‌گردد

بر این ویرانه می‌بیزد نفس هم گرد لشکرها

توان از گردش چشم حباب این نکته فهمیدن

که غفلت‌پرده سرهای بی‌مغزند افسرها

چو شبنم کشتی ما مانده در گرداب رنگ گل

نسیمی نیست تا زین ورطه برداریم لنگرها

ز موج انفعال محرمان آواز می‌آید

که اینجا از نم یک جبهه می‌ریزند کوثرها

مجو بیدل علاج سرنوشت از گریهٔ حسرت

به موج باده دشوار است شستن خط ساغرها

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗