› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1180

زشوخی چشم من تاکی به روی غیرواباشد

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه اباشددشواری میانه

زشوخی چشم من تاکی به روی غیرواباشد

نگه باید به خود پیچد اگر صاحب حیا باشد

تصور می‌تپد در خون تحیر می‌شود مجنون

چه ظلم است اینکه کس دور از تو با خود آشنا باشد

ازبن خاک فنا تاکی فریب زندگی خوردن

که دارد دست شستن گر همه آب بقا باشد

سراغ جلوه‌ای در خلوت دل می‌دهد شوقم

غریبم خانهٔ آیینه می‌پرسم کجا باشد

ندارد عزم صادق انفعال هرزه جولانی

به اندوه‌کجی خون شو اگر تیرت خطا باشد

مژه هرجا بهم یابی نگاهی خفته است آنجا

نه شامت بی‌سحر جوشد نه زنگت‌ بی‌صفا باشد

چه امکانست خم بردارد از بنیاد عجز من

اگر زیر بغل چون تار چنگم صد عصا باشد

ز بس چون گل تنک‌کردند برک عشرت ما را

اگر رنگی پر افشاند شکست کار ما باشد

به غیر از ناله سامانی ندارد خانهٔ وحشت

کمان حلقهٔ زنجیر ما تیرش صدا باشد

ندارد هیچکس آگاهی از سعی گداز من

همان بیرنگ می‌سوزد نفس در هرکجا باشد

پی هر آه از خود رفته دارم قاصد اشکی

سحر هر سو خرامد چشم شبنم در قفا باشد

تامل کن چه مغرور اقامت مانده‌ای بیدل

مبادا در نگین نامی که داری نقش پا باشد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗