› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2346

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه انکردیمدشواری میانه

دیده را باز به دیدار که حیران کردیم

که خلل در صف جمعیت مژگان کردیم

بسکه آشفته نگاهی سبق غفلت ماست

مژه را هم رقم خواب پریشان کردیم

غیر وحشت نشد از نشئهٔ تحقیق بلند

می به ساغر مگر از چشم غزالان کردیم

زبن دو تا رشته که هر دم نفسش می‌خوانند

مفت ما بود که چون صبح گریبان کردیم

خاک خجلت به سرچشم چه طاعت چه‌گناه

هر چه کردیم درین کلیهٔ ویران کردیم

عرصهٔ کون و مکان وسعت یک گام نداشت

چون نگه بیهده اندیشهٔ جولان کردیم

رهزنی داشت اگر وادی بی‌مطلب عشق

عافیت بود که زندانی نسیان کردیم

موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلند

بحر عجزیم که در آبله توفان کردیم

سوختن انجمن آرای هوس بود چو شمع

داغ را مغتنم دیدهٔ حیران کردیم

حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدن

اینقدر بود که بر آینه احسان کردیم

تازه‌رویی ز دل غنچهٔ ما صحرا ریخت

آنقدر جبهه گشودیم که دامان کردیم

عشق در عرض وفا انجمن معشوقست

چشم بندی که به این پیکر عریان کردیم

بیدل از بسکه تنک مایهٔ دردیم چو شمع

صد نگه آب شد و یک مژه گریان کردیم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗