› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 3

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ادشواری دشوار

ای خیالِ قامتت آهِ ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوشِ صفا

نشئهٔ صدخم شراب از چشم‌‌ِ مستت، غمزه‌ای

خونبهای صدچمن از جلوه‌هایت، یک‌ادا

همچو آیینه هزارت چشمِ حیران روبه‌رو

همچو کاکل یک جهان جمع‌ِ پریشان در قفا

تیغِ مژگانت به آبِ نازْ دامن می‌کشد

چشمِ مخمورت به خونِ تاک می‌بنددحنا

ابرویِ مِشکینت از بارِ تغافل گشته خم

مانده زلفِ سرکشت ز اندیشهٔ دلها، دوتا

رنگِ خالت سرمه در چشمِ تماشا می‌کند

گَردِ خطّت می‌دهد آیینهٔ دل را جلا

بسته بر بالِ اسیرت نامهٔ پروازِ ناز

خفته در خونِ شهیدت جوش‌ِ گلزارِ بقا

از صفای عارضت جان می‌چکد گاهِ عرق

وز شکستِ طُرِّه‌ات، دل می‌دمد جای صدا

لعلِ خاموشت گر از موجِ تبسم دم زند

غنچه سازد در چمن پیراهن از خجلت قبا

از نگاهت نشئه‌ها بالیده هر مژگان زدن

وز خرامت فتنه‌ها جوشیده از هر نقشِ پا

هرکجا ذوقِ تماشایت براندازد نقاب

کیست گردد یک مژه برهم‌زدن، صبرآزما

گر جمالت عام‌سازد، رخصتِ نظاره را

مردمک از دیده‌ها پیش از نگه، گیرد‌هوا

آخر ازخودرفتنم، راهی به فهمِ ناز برد

سوختم چندانکه با خویِ توگشتم آشنا

عمرها شد در هوایت بالِ عجزی می‌زند

تا کجا پرواز گیرد بیدل از دستِ دعا؟

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗