› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 787

خط‌خوبان هم، حریف طبع وحشت‌پیشه نیست

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه یشهنیستردیف نیستدشواری دشوارتر

خط‌خوبان هم، حریف طبع وحشت‌پیشه نیست

تخم شبنم، از رگ گل، در طلسم ریشه نیست

پیری‌ام، راه فنا، بر زندگی هموار کرد

بیستون عمر را، جز قامت خم، تیشه نیست

دستگاه معنی نازک، سخن را، پور است

جوهر این تیغ، جز پیچ و خم اندیشه نیست

پای در دامن‌کشیدن نشئهٔ جمعیت است

بادهٔ ما را، چو شبنم، احتیاج شیشه نیست

ساز هستی یک قلم آماده برق فناست

مشت خاشاکی، که نتوان سوختن، در بیشه نیست

آب‌گردیدیم، به هرگل‌که چشمی دوخیتم

شبنم ما را، به غیر ز خودگدازی پیشه نیست

دل ز مقصد غافل و آنگاه لاف جستجو

شرم‌دار از معنی لفظی که در اندیشه نیست

پیکرخم‌گشته انشا می‌کند موی سفید

موج جوی شیر بی‌امداد آب‌تیشه نیست

از سر افتاده پا برجاست بنیادم چو شمع

نخل تسلیم مر غیرازتواضع ریشه نیست

بیدل از خویشان نمی‌باید اعانت خواستن

مومیایی چاره‌فرمای شکست شیشه نیست

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
راه
مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗