› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 76

نمی‌دزدد کس از لذات کاهش‌آفرین خود را

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ینخودراردیف خود رادشواری میانه

نمی‌دزدد کس از لذات کاهش‌آفرین خود را

فرو خورده‌ست شمع اینجا به ذوق انگبین خود را

به لبیک حرم ناقوس دِیر آهنگها دارد

در این محفل طرف دیده‌ست شک هم با یقین خود را

به همواری طریق صلح را چندی غنیمت دان

ز چنگ سبحه بر زنار پیچیده‌ست دین خود را

به این پا در رکابی چون شرر در سنگ اگر باشی

تصورکن همان چون خانه بر دوشان زین خود را

سخا و بخل وقف وسعت مقدور می‌باشد

برآورده‌ست دست اینجا به قدر آستین خود را

به افسون دنائت غافلی از ننگ پامالی

به پستی متهم هرگز نمی‌داند زمین خود را

خیال‌آباد یکتایی قیامت عالمی دارد

که هرجا وارسی باید پرستیدن همین خود را

تغافل زن به هستی صیقل فطرت همینت بس

صفای آینه‌گر مدعا باشد مبین خود را

در این گلشن نباید خار دامان هوس بودن

گل آزادگی رنگی دگر دارد بچین خود را

خیال جان‌کنی ظلم است بر طبع سبکروحان

به چاه افکنده‌ای چون نام از نقب نگین خود را

سجود سایه از آفات دارد ایمنی بیدل

تو هم گر عافیت خواهی نهالین در جبین خود را

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
طبع
سرشت و خوی؛ مزاجِ درون و قریحهٔ شاعرانهٔ جان.
محفل
انجمن و بزم؛ مجلسِ یاران و جلوه‌گاهِ شمعِ معشوق.
عافیت
تندرستی و آسودگی؛ سلامتِ جان و رهایی از آشوبِ تعلق.
قیامت
رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بی‌اندازه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗