› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1787

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه یرشدشواری دشوار

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش

چه مغناطیس حل کرده‌ست یارب خون نخجیرش

که پیکان یک قدم پیش است از سعی پرتیرش

به دریا برد از دشت جنون دیوانهٔ ما را

هجوم آبله یعنی حباب موج زنجیرش

ازین صحرای حیرت گرد نیرنگ که می‌بالد

که مژگان در پر طاووس دارد چشم نخجیرش

ز نفی سایه نور آیینهٔ اثبات می‌گردد

شود یارب شکست رنگ ما هم صرف تصویرش

به گرد سرمه خوابیده‌ست مغز استخوان ما

که شاید لذتی دزدیم ز آواز نی تیرش

پریشان حالیم جمعیتی دیگر نمی‌خواهد

بنای زلف بس باشد شکست خویش تعمیرش

سر از سودای هستی اینقدر نتوان تهی‌کردن

که شست این کاسه را یا رب به موج آب شمشیرش

درین وادی تعلق پرور غفلت دلی دارم

که همچون پای بیکاران رگ خوابست زنجیرش

به صد حسرت خیالت را مقیم دل نمی‌خواهم

که می‌ترسم بر آرد کلفت این خانه دلگیرش

نفسها سوختم در عرض مطلب اشک شد حاصل

عرق کرد آه من آخر ز خجلت‌های تأثیرش

به چندین سعی پی بردم که از خود رفته‌ام بیدل

رساند این شمع را با نقش پای خویش شبگیرش

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗