› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 56

شرر تمهید سازد مطلب ما داستان‌ها را

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه انهاراردیف رادشواری میانه

شرر تمهید سازد مطلب ما داستان‌ها را

دهد پرواز بسمل مدعای ما بیان‌ها را

به جرم ما و من دوریم از سرمنزل مقصد

جرس اینجا بیابان مرگ دارد کاروان‌ها را

کدورت چیده‌ای جدی نما تا بی‌نفس گردی

صفای دیگرست از فیض برچیدن دکان‌ها را

ندانم جوش توفان خیال کیست این گلشن

که اشک چشم مرغان کرد گرداب آشیان‌ها را

به لعل او خط از ما بیشتر دل‌بستگی دارد

طمع افزون‌تر از دزدست اینجا پاسبان‌ها را

نفس سرمایهٔ بیتابی‌ست، افسردگی تا کی

مکن شمع مزار زندگانی استخوان‌ها را

به جز کشتی شکستن ساحل امنی نمی‌باشد

ز بس وسعت فروبرده‌ست این دریا کران‌ها را

به سعی اشک، کام از دهر حاصل می‌کنی روزی

که آهت پرّه گردد آسیای سمان‌ها را

به افسون مدارا از کج‌اندیشان مشو ایمن

تواضع در کمین تیر می‌دارد کمان‌ها را

جهانی آرزوها پخت و سیر آمد ز ناکامی

تنور سرد این مطبخ به خامی سوخت نان‌ها را

من آن عاجز سجودم کز پی طرف جبین من

به دوش باد می‌آرند خاک آستان‌ها را

تو هم خاموش شو بیدل که من از یاد دیداری

به دوش حیرت آیینه می‌بندم فغان‌ها را

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
پرواز
اوج‌گرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
دریا
پهنه بزرگ آب؛ کنایه از گستردگی، بی‌کرانی یا اصل وحدت.
باد
وزشِ هوا؛ نمادِ ناپایداری، غرور و تهیّتِ هستی.
جوش
غلیان و فوران؛ نمادِ شورِ درونی و بی‌قراریِ عشق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗