› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 332

حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه نگاستاسیاردیف است اسیادشواری نسبتاً آسان

حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا

دل ز نوبت جمع کن پر بی‌درنگ است آسیا

سعی روزی با بلای بی‌امان جوشیدن است

بیشتر درگردش از باد تفنگ است آسیا

یک ندامت کار چندین دانهٔ دل می‌کند

گر توانی دست برهم سود ننگ است آسیا

از من و ما هرچه اندوزی‌گداز نیستی‌ست

عاشق این خرمن آتش به چنگ است آسیا

سنگ هم آیینهٔ تحقیق صیقل می‌زند

عمرها شد درتلاش رفع زنگ است آسیا

تا قیامت‌گردش افلاک درکار است و بس

کس نفهمید اینکه می‌گردد چه رنگ است آسیا

تا نفس باقی‌ست گرد رزق می‌گردیده باش

آب چون واماند از رفتار لنگ است آسیا

زیرگردون ناامید امن تا کی زیستن

دانه‌ها زینجا برون آیید تنگ است آسیا

آسمان هم ناکجا در فکر مردم تک زند

بسکه روزی‌خوار بسیارست دنگ‌است آسیا

نی زمینت عافیت گاه است و نی چرخ بلند

تاچه‌خواهی طرف‌بست آخر دو سنگ‌است آسیا

بیدل ازگردون سلامت چشم نتوان داشتن

الوداع دانه گوکام نهنگ است آسیا

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
فکر
اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
تحقیق
جست‌وجوی حقیقت؛ شناختِ ژرف و یقینیِ معنا در برابرِ تقلید.
عافیت
تندرستی و آسودگی؛ سلامتِ جان و رهایی از آشوبِ تعلق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗