› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2412

ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه تندشواری دشوار

ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن

عزت کجاست تا نتوان خوار زیستن

اندیشه‌ای که در چه خیال اوفتاده‌ای

مجبور مرگ و دعوی مختار زیستن

تاکی زخلق پرده به رو افکنی چو خضر

مردن به از خجالت بسیار زیستن

در بارگاه یأس ادب اختراع ماست

بیخوابی و به سایهٔ دیوار زیستن

غفلت زداست پرتو اندیشهٔ کریم

حیفست یاد عهد و گنهکار زیستن

گل اگر گرد رکاب تو نشد معذور است

چکند پا به حنایی که ندارد رفتن

الفت آه مسقیم در دل ساخت مرا

دارد این خانه هوایی که ندارد رفتن

بیدل آن کیست که با سیل خرامش امروز

همچو دل نیست بنایی که ندارد رفتن

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غفلت
بی‌خبری و بی‌توجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
ادب
حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
الفت
انس و دوستی؛ پیوندِ مهرآمیزِ دل‌ها.
یأس
ناامیدی؛ گاه نزدِ بیدل آرامشِ رهایی از آرزو و طمع.
اندیشه
فکر و تأمل؛ نیز بیم، و سیرِ خیال در معنا.
دلیل
برهان و حجت؛ نیز راهنما و رهبر.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗